ببار ای همه ی آبی ابر

بازم غروب جمعه و ...

ببار ای همه ی آبی ابر

 

 

بچه ها تخته سیاه است  سه نقطه   سرخط

گفتنش باز گناه است  سه نقطه   سرخط

بچه ها دیکته تان را بنویسید شما

که خدا پشت و پناه است  سه نقطه   سرخط

***

بنویسید دراز است شب و پنجره کور

دخترک عاشق ماه است  سه نقطه   سرخط

***

بنویسید پدر در پی افسانه­ی نان

پسرک چشم به راه است  سه نقطه   سرخط

***

بنویسید که امسال زمستان یخ یخ

مرد بی شال و کلاه است  سه نقطه   سرخط

بنویسید نخ وصله تباه است تباه

خب نوشتید؟  سه نقطه   سرخط

***

بنویسید ببار ای همه ی آبی ابر

رنگ این تخته سیاه است  سه نقطه   سرخط

 

شعر از آرش نصرت اللهی

/ 43 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
معلم تنها

سلام مهربونم صبحت بخیر خوبی؟ ایشالا ایام به کامت باشه[گل]

سید(افق احکام)

سلام خسته نباشين می شود از رنگ وارنگ دنیا خالی بود و ازآبی آسمان سرشار. می شود ساده ترین بود و برترین. پیوند آسمانیِ برترین بانوی عالم فاطمه زهرا با مولای مؤمنان علی علیهماالسلام چنین بود. جهیزیه ای از چند تکه لوازم ضروری و بیش ترش سفال و لباسی ساده و جشنی ساده تر، ولی ماندنی ترین و آسمانی ترین پیوند عالم سالگرد ازدواج فاطمه و علي: اين روز پر بركت را به شما تبريك مي گم يا علي [گل][گل][گل]

معلم تنها

آری سفر همیشه توطئه ای ست که پاره ای از تو را می رباید تا هنگام که بازگردی در یابی که چیزی را جا نهاده ای شاید مرواریدی در دهان ناگشوده ی صدفی شاید هم ٬ دلی در تور نوبافته ی صیادی که هرگز هرگز به ساحل سکوت تو باز نمی آید . سلام دوست مهربانم شبتون بخیر امیدوارم روز آدینه قشنگی را پشت سر گذاشته باشید وفردای قشنگتری در انتظارتون باشد با غزلی از خودم بروزم مجالی بود قدم رنجه نموده و خوشحالم کنید[خجالت]

معلم تنها

هرآنکه در شب غربت غم پسر دارد ز روز غمزدهیی هممچو من خبر دارد منم به یاد عزیزان چو مرد خسته دلی که جسم در وطن و روح در سفر دارد الا درازای شبها تویی که می دانی صدای ناله ی من راه در سحر دارد کجاست دست محبت که با عنایت بخت ز روی سینه ی من غصه بردارد منم به کنج قفس در هوای جنگل دور خوشا به حالت مرغی که بال و پر دارد من و دعای دمادم دعایی از سر سوز به جان آنکه چو من چشم خود به در دارد به انتظار عزیزی بسا پدر که مدام دو گوش خویش به پیغام نامه بر دارد صفای باغ بود از هوای بارانی چو گل شکفته شود هر که چشم تر دارد به عالمی ندهم حال عارفانه ی خویش خبر ز خواجه ندارم که سیم و زر دارد ز باده های مجازی به جز خمار مجوی شرابخانه ی حق مستی دگر دارد ز زیر زلف نگاهی به ناز کرد و گذشت هزار شکر که چشمش به ما نظر دارد نگارخانه ی طبعم ز یار نقش گرفت عروس عشق بنازم که صد هنر دارد [گل]

ر

[گل]سلام امدی به اولین پیوند وبلاگ سربزن

فرزاد

ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد سلام به دوست و همکار یزیز عید شما هم مبارک باشه امیدوارم که تا اینجای سال تحصیلی رو به خیروخوشی گذرونده باشیدو در آینده هم همچون همیشه موفق و سربلند باشید ممنونم که بعد از مدتها سری به کلبه ی درویشی ما زدین به امید دیدار [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

فرزاد

در تماشاگه پاییز برگ ریزان همه خوبی هاست می بریم از هم پیوند قدیم می گریزیم از هم سبک و سوخته برگی شده ایم در کف باد هوا چرخنده از کران تا به کران سبزی و سرکشی سروری نیست وز گل یخ حتی اثری در بغل سنگی نیست این همه بی برگی ؟ این همه عریانی ؟ چه کسی باور داشت دل غافل اینک تویی و یک بغل اندیشه که نشخوار کنی در تماشا گه پاییز که می ریزد برگ سیاوش کسرایی

طراوت قلم

سلام دوست خوبم عید سعید ولایت وامامت بر شما مبارک باد