جهادی

 

راه روستا

         

   در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن همواره اول صبح
به زبانی ساده
مهر تدریس کنند،
و بگویند خدا
خالق زیبایی
و سراینده­ی عشق
آفریننده­ی ماست.
مهربانیست که ما را به نکویی
دانایی
زیبایی
و به خود می خواند

در مجالی که برایم باقیست
باز همراه شما مدرسه ای میسازیم

که معلم هر روز
روح را حاضر و غایب بکند
و به جز ایمانش
هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند
درس هایی بدهند
که به جای مغز، دلها را تسخیر کند.

غیرممکن را از خاطره ها محو کنند
تا، کسی بعد از این
باز همواره نگوید: هرگز
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.

زنگ نقاشی تکرار شود
رنگ را در پائیز تعلیم دهند
قطره را در باران
موج را در ساحل
و عبادت را در خدمت خلق

امتحانی بشود
که بسنجد ما را
تا بفهمند چقدر
عاشق و آگه و ادم شده ایم

 در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم
که در آن آخر وقت
به زبانی ساده
شعر تدریس کنند
و بگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما

 (قسمتهایی از شعر مدرسه­ی عشق - مجتبی کاشانی)

 

مدرسه روستا-جشن روز آخر کلاسهای تابستانی مسافرت جهادی

/ 19 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ولکانو

سلام دوست عزیز وقت بخیر این شعر از زنده یاد مهندس مجتبی کاشانی (سالک) می باشد. که شما به درستی نام شاعر را قید فرموده اید. نام شعر هم نگاه معلم (مدرسه عشق) است و باز هم درود بر انتخاب زیباتون[لبخند]

زهره-خانوم معلمت!

سلام زهرای عزیز خوبی؟ کانون چطوره؟خوبه؟ جهادی هم که بدون شک خوب بوده[قلب] موفق باشی عاشقترین معلمی که تا حالا دیدم موفق باشی عزیزکم

مرمر

سلام عزیزترین چطوری؟ چقد زهره جون لوست میکنه حسودیم شد!!

فریده

سلام همكار عزيز ممنون كه به ما سر زديد. وبلاگ قشنگي داريد. موفق وپيروز باشيد. معلم عاشق[گل][گل][لبخند][گل][گل]

معلم84

سلام ممنونم ک به من سر زدید. خوشحال میشم لینکم کنید. من لینکتون کردم. منتظر حظور سبز دوبارهتون هستم.

ولکانو

آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسمان های پر از پولک آن شاخساران پر از گیلاس آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها -به یکدیگر آن بام های بادبادکهای بازیگوش آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها ان روزها رفتند آن روزهایی کز شکاف پلکهای من آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبریز ، می جوشید چشمم به روی هرچه می لغزید آنرا چو شیر تازه مینوشد گویي میان مردمکهای خرگوش نا ارام شادی بود هر صبحدم با آفتاب پیر به دشتهای ناشناس جستجو میرفت شبها به جنگل های تاریکی فرو می رفت

VIP

سلام کاشکی فقط تو مدرسه اینجوری نبود بلکه معلمهای اول انسان ( خانواده و جامعه) نیز همین رسم و روش را داشت. کتابی به این اسم ندارد بلکه اگه اشتباه نکنم یه داستان کوتاه به این نام ازش خوندم . با تشکر و سپاس

حمید

خیلی خوبه که معلمی شغل تو نیست و عشق توئه معلم عاشق با همه ی دلم آرزو میکنم همیشه موفق باشی

سمیه

دلم تنگ شده واسه بچه ها همکار محترم دلم جشن بی شیرینی وشکلات می خواد و مدرسه ای که همساییه دیوار به دیوار قبرستانه!!!!ه

متولد اسفند

عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک[گل]