یادداشت نامرئی!

یکعدد صفحه ی مقوایی رو نصب میکنیم روی تخته ی کلاس،

مقوای مورد نظر دارای خصوصیات زیر است:

ترجیحا سفید بوده!    روغنی نبوده!   و خط زمینه بر روی آن ترسیم شده باشد.

حالا یه تیکه پنبه یا ابر رو برمیداریم و میزنیمش توی آبلیو، (البته نه اینقدر که آبلیمو چلک چلک ازش بچکه! فقط مرطوب بشه.)

حالا بچه ها باید شش دانگ حواسشونو جمع کنن و شما با پنبه ی آبلیمویی - البته با سرعت کم -  شکل یه حرف رو روی مقوا بکشین

(خوب، آبلیمو خودشو روی مقوا نشون نمیده(رنگ قابل رویتی بر جای نمیذاره) لذا این یک نوشته ی نامرئیه! )

حالا نوبت بچه هاست که  از روی حرکت دستتون موقع نوشتن حدس بزنن که این چه حرفیه!(از اونجاییکه اینجور وقتا شور و هیجان و ولوله زیادی توی کلاس به پا میشه ، باید بگم وقتی اعصاب نداریم بهتره از این حرکات ژانگولرانه ازمون سر نزنه!! مجبور که نیستیم که!!!!)

حالا اتو ی محترم! رو روی کمترین درجه گذاشته و به برق زده و بالای سرش میباشیم! تا اتومات خاموشش کنه (بچه به اتو دست نزن! مگه نمیدونی جیزه؟!) حالا از برق میکشیمش و بسته به جون سختی مقوای مورد نظر صبر میکنیم تا یه کم دیگه هم سرد بشه

حالا اتو رو روی مقوا میذاریم و زودی هم برش میداریم. مشاهده میشه که آبلیموی محترم که حین حدس زدنهای بچه ها روی مقوا خشک شده چقدر سریع میسوزه و در اثر این اتفاق شگرف!! نوشته­ی نامرئی روی مقوا پررنگ میشه(نمیدونین بعد از مرئی شدن نوشته بچه ها با چه ذوقی دست میزنن و از ته دل هورا میکشن)

این کار مخصوصا وقتی مفیده که بچه تازه داره نوشتن یه حرف جدید رو یاد میگیره.  چون با تمام حواسش زوم میشه روی دست معلم، که برای نوشتن این حرف باید:

1)از چه موقعیتی نسبت به خط زمینه شروع کنه

2)بعد توی چه جهتی حرکت رو ادامه بده

یا برای حروفی مثل "ط"  که دو تیکه! هستن و برا نوشتنشون باید یه بار مدادو از روی کاغذ برداریم یادش میمونه که :

1)اول کدوم قسمت رو بکشه

2)تکه ی بعدی رو از چه موقعیتی نسبت به قسمت اول شروع کنه

 و ...

خوب امیدوارم وقتی با این دقت نحوه ترسیم حروف رو یاد میگیرن در پایان سال کلاس اولیهای  خوش خطی داشته باشین

پ.ن ١ : از این بازی برای آموزش شکل اعداد، اشکال هندسی و ... هم میشه استفاده کرد

پ.ن ٢ :وقتی بچه ها دارن حدس میزنن نوبت شماست که شش دنگ حواستون به بچه ها باشه که ببینین کی حدس نمیزنه یا حدسش اشتباهه احتمال داره این دانش آموز احتیاج داشته باشه که انرژی بیشتری رو برای آموزشش بذارین

پ.ن ٣ ) اگه بعد از دیکته های مکرر متوجه شدین که یکی از بچه ها با حرف یا کلمه ی خاصی مشکل داره میتونین اون حرف یا کلمه رو موضوع بازی نوبت بعد قرار بدین

این بازی کاربردای زیادی داره مثلا وقتی باید مفهوم کوچکتر و بزرگتر توی اعداد براشون جا بیفته، این شکلی میشه:

بچه ها رو گروه گروه کنین  حالا هر دو تا از گروهها  شروع میکنن: پنبه و ابلیمو و مقوا رو میدین دست بچه های یه گروه  که یه عدد رو روش بنویسن بقیه بچه ها نباید عددو ببینن.(شما ولی برای کنترل صحت بازی باید عدد رو بدونید) حالا گروه بعدی در ابتدا یه عددی رو همین جوری حدس میزنه  بعد گروه اول باید بگه که حدس اونها از عدد مورد نظر کوچکتره یا بزرگتره؟  اونوقت گروه مقابل باید - بسته به اعلام گروه اول -  یه عدد کوچکتر یا بزرگتر رو حدس بزنن و بازی ادامه پیدا میکنه... شما میتونین با توجه به تعداد عددهایی که بچه ها بلدن محدودیت تعداد حدس بذارین مثلا بگید :باید توی 5تا حدس عددو پیدا کنین! اینطوری هیجانش هم خیلی بیشتر میشه

در انتها هم خودتون عدد رو با اتو مرئی میکنین و برای بار چندم شاهد ذوق و شوق بچه ها خواهید بود!

پ.ن ۴ : اگه بعد از اولین باری که این بازی رو انجام دادین همکارای محترم بابت سر و صدای دست زدنها و هورا کشیدنهای بچه ها، نوازشتون(؟!) کردن!!! دفعه بعدی این بازی رو بذارین برای زنگ تفریح! 

/ 70 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گراوند

سلام دوست عزيز آزمايش نوشتن با آبليمو تو علوم پايه پنجمه . فكر كنم شما هم معلم ابتدايي باشيد . به هر حال از اشنايي باشما خوشحالم . بقيه مطالب هم خوبند ولي هرچه فكر كردم نتونستم پاسخ سوالاتي كه تو خواب از بچه ها پرسيده بودي پيدا كنم . اگه خودتان ميدونيد به ما هم بگيد ..... ممنونم

dadashi

سلام .ممنون از حضورتان در وبلاگ لا له زار بر خود می بالم که مرا دوستدار اهل بیت و دوستدار دوستان اهل بیت قرار داد.. . اینم وبلاگ دیگرمه .خوشحال می شم تشریف بیارید التماس دعا

معلم تنها

سلام بر معلم عاشق و مهربون شبتون بخیر مرسی مهربون از حضورتون . حق دارید دلتون برا شاگرداتون تنگ بشه چون نام معلم عاشق فقط برازنده گل روی شماست[لبخند]

معلم تنها

گم کرده عمر ! بس کهاین هنگام و این هنگامه ماند انتظارم کشت و دردم ، به نشد ! از کمین جویان ، خدنگی برنخاست وز کمانداران کمانی ، زه نشد ! نیم ِ عمرم در ستیز آمد به سر نیم ِ دیگر بر فنا شد ، درشکست دور ِ گردون شوق ِ من در سینه کشت دیو ِ افسون دست ِ من ، بر چاره بست ! جامه بر تن گر نباشد ، گو مباش کس ندارد شکوه ، از بی جامگی! بسته کامی را چه سازم با هنر ؟ ویژه در چرخشت ِ این خودکامگی دشنه ها آبی نزد بر تشنه ها - تا نپنداری ز کوشش تن زدیم - غرقه در خونیم و رنجور از تلاش مشت ِ رویین بس که بر جوشن زدیم ! بر هنرمندی چو من ، با این سکوت زندگی مرگ است و مرگی بس دراز ! هر دمی بر جان ِ من آید غمی همچو پیکانی که بارد از فراز دل درین چاه است و بر بالای ِ چاه از کمانداران ِ سلطان ، لشکری ! پا درین زندان ِ آزادی منه ایکه آزادانه ، دور از کشوری ! فریدون توللی[لبخند]

معلم تنها

یاران ، هم رفتند و ، یکی بازنمانده است یک همدم ِ خوش ، در همه شیراز نمانده است ! روزی سخنی بود و ، حریف ِ سخنی بود امروز ، یکی مرغ ِ همآواز نمانده است دستی ، همه ، این یاوه سرایان و ، دگر دست جز انجمنی ، قافیه پرداز نمانده است ! افکنده سری بین ، که درین خاک ِ طربناک یک نادره پیوند ِ سرافراز ، نمانده است ! زاغ، ار شودش بلبل ِ شیدا ، نه شگفت است بوی ، که بر او ، سایه ی شهباز نمانده است ! این دخمه ، دگر در خور ِ مرغان ِ چمن ، نیست گیرم ، که مرا ، خود پر ِ پرواز ، نمانده است ! پا تا سر ِ من ، جوش ِ نیاز است و ، درین شهر یاری ، که کند جلوه به صد ناز ، نمانده است ! ناخواسته ، چون کام ِ تو بخشد ، بت طناز ! مهری به دل ، از دلبر ِ طناز نمانده است ! پرهیز ِ فریدون ، همه زین پرده گشایان سهل است ، که در پرده ، یکی راز نمانده است الهامگر ِ طبع سخنور ، همه عشق است عشقی چو نباشد ، سخنی ، باز نمانده است ! فریدون توللی[گل]

امیری

سلام همکار عزیز آغاز سال تحصیلی را به شما تبریک عرض می کنم . منتظر پست جدید شماهستم.[گل]

زهره

[قلب]

زهره

[قلب]