به مردهای هفت ساله

قد می‌کشد در کوچه یک سایه کنارت

خط می‌خورد سرمشقهای گریه دارت

بابا که رفته تو شدی مرد ... مهم نیست

که چند تا تقویم افتاده کنارت

مادر فقط آرام می‌شوید همیشه

تنهاییت را از لباس خیس کارت

تو مرد ... حتی لحظه ای که پشت هر شب

در گریه می‌لرزد دو پلک بی قرارت

تو مرد ... باید از معلم نمره کم کرد

وقتی که می‌گیرد تو را حین فرارت

وقتی نمی‌فهمد تو را زان خستگیهات

و روزها و غصه ‌های بی‌شمارت

از دفترت برداشتی «نان» را اگرچه

با ترکه‌ها ترکیده در دستت انارت

/ 10 نظر / 20 بازدید
لیلی

بازم قشنگه مثل همیشه

سرباز معلم

به به چه به موقع اومدم تازه آپیدی[لبخند] صفحه ی کانون کودکان کار رو که نذاشتین هنوز[ناراحت] به هر حال خدا قوت[گل]

زهره

می بینم که منم به موقع اومدم و آپیدی! [گل][گل] [گل][گل] [گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل] [گل]

شکیبا

دلم انفجاریست بمبم تو باش!! دری بسته هستم پلمبم تو باش مرا کشف کن گرچه دور از تو ام بیا و کریستف کلمبم تو باش[چشمک]

فریناز

عیدت مبارک[قلب]

گلنار

سلام گلم نمی دونستم اومدی این طرف خونه (وبلاگ)جدید مبارک[هورا]

زهره جووون

سال نو مبارکت

لیلا

سال نوت مبارک باشه

زهرا

سلام من و لیلا هم اومدیم این وبلاگت خیلی نازه چرا آپ نمیکنی؟