انعکاس صبح

صبح انعکاس لبخند توست

زمین اگر برابر کهکشان تکرار شود

حجم حقیریست که گنجایش بلندی تو را نخواهد داشت

قلمرو نگاه تو دورتر از پیداست

و چشمان تو معبدی

که ابرها نماز باران را در آن سجده می کنند...

و خورشید، اگر چه بزرگ است

هنوز کوچک است اگر با جبین تو برابر شود

زمین اگر چشم داشت

بزرگواری تو این سان غریب نمی ماند

هیچ جراتی _ جز قلب تو _ نسوخت ...

آن قسمت از زمین که نام تو را نبرد

 یخبندان است

ای پهناوری که عشق و شمشیر را به یک بستر آوردی

دنیا نمی تواند بداند تو کیستی...

 

میلاد بزرگ مومنان و روز پدر مبارک

(متن  قسمتهایی از "صبح ..."از سلمان هراتی ه)

/ 10 نظر / 12 بازدید
زهره

[گل]

محمد

سلام همکار عزیز شب بخیر. ممنونم از حضور سبزتون.[گل]

محمد

دهان گشوده به گفتار، انزوايش را ولي نمي شنود هيچ كس صدايش را نشد تكان بدهد دست را زمان وداع نشد تمام كند شعر ماجرايش را مترسك است : كلاهي و چند تكه لباس نسيم كوچكي آشفته ادعايش را دو تكه چوب برايش به جاي مي ماند اگر بگيري از اندام او ردايش را شبيه آ ينه از ياد برده هرچه كه بود اگرچه خاطره پر مي زند هوايش را خبر ندارد از آنجا كه پيشتر بوده ست و شخم كرده زمان خط رد پايش را براي اينكه نداند چگونه مي گذرد براي اينكه نبينند هايها يش را كلاغهاي سياه ! اين كسي كه مي بينيد مترسك است . در آريد چشمهايش را بابك دولتي [گل]

محمد

روز پدر را با تاخیر بر پدر بزرگوارتان تبریک میگم. بازم بمن سر بزنید.[گل]

لیلی

مثل همیشه انتخابت[قلب] قشنگه

زهرا

[قلب]

مینا

سلام دوستان من میتونید با منم همراه باشید اماده تبادلم مرسی که میاین

گل

[گل]

گلنار

[گل]