جاتون خالی،امروز رفتیم بیمارستان کودکان علی اصغر عیادت فرشته کوچولوهای بستری. . .

هماهنگی ها رو NGO کودکان دنیا انجام داد،سه تامون عضو همون ان جیو بودن. بقیه  هم که از کانون بهار

رنگ انگشتی همرامون بود با بچه ها نقاشی کردیم روی کاغذ، رو دست، رو صورت!

تخم مرغ سفالی هم بردیم که رنگ بزنن . . .

برچسب  زدیم روی باند هاشون، قصه عمو نوروز گفتیم! کارت آرزو دادیم که آرزوهاشونو بنویسن، کوچولو ها هم آرزوهاشونو بگن، همراهشون بنویسه.

بعد عمو نوروز اومد واسه بچه ها عیدی آورد: سیب، ستاره، خمیربازی و کارتهای آرزو رو جمع کرد بُرد که به خدا بگه برآوردشون کنه

کارت پستال هم بود تا بچه ها برا هرکی دوستش دارن عیدو تبریک بگن مثلا خانواده همکلاسی معلم و مخصوصا دکتر و پرستارشون

گندم جوونه زده هم برده بودیم که بچه ها خودشون سبزش کنن واسه عید

بعدش نگار ویولون زد واسه بچه ها، و با همدیگه شعر خوندیم . . .

جای همه ی دوستا حسابی خالی . . .