یکی از دانشجویان دکتر حسابی آمد و به ایشان گفت: شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمیخواهم موشک هوا کنم میخواهم توی روستایمان معلم بشوم.

آقای دکتر گفتند: ((‌ببین، تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول،ولی تو نمیتوانی به من قول بدهی که یکی از شاگردان تو، توی آن روستا نخواهد موشک هوا کند))

به نقل از: نشریه مدرسه برتر - آموزش و پرورش منطقه ١١ تهران

 

پ.ن ١ :یادمه پست قبلی ادامه داره میذارمش...

دوباره روزهای دوست داشتنی ماه رمضون شروع شدنقلب برای هم دعا کنیم... برای او دعا کنیم...