قد می‌کشد در کوچه یک سایه کنارت

خط می‌خورد سرمشقهای گریه دارت

بابا که رفته تو شدی مرد ... مهم نیست

که چند تا تقویم افتاده کنارت

مادر فقط آرام می‌شوید همیشه

تنهاییت را از لباس خیس کارت

تو مرد ... حتی لحظه ای که پشت هر شب

در گریه می‌لرزد دو پلک بی قرارت

تو مرد ... باید از معلم نمره کم کرد

وقتی که می‌گیرد تو را حین فرارت

وقتی نمی‌فهمد تو را زان خستگیهات

و روزها و غصه ‌های بی‌شمارت

از دفترت برداشتی «نان» را اگرچه

با ترکه‌ها ترکیده در دستت انارت